على بن حسين واعظ كاشفى
ديباچه 7
رشحات عين الحيات ( فارسي )
و سلاست و جزالت تركيب و براعت و فخامت معانى ، در حد كمال سخندانى است و مىتوان آن را قالب محكم و منسجم زبان نغز درى دانست : گر دل و دست بحر و كان باشد ، * دل و دست خدايگان باشد . شاه سنجر ، كه كمترين بندهاش ، * در جهان ، پادشهنشان باشد ! پادشاه جهان ، كه فرمانش ، * بر جهان ، چون قضا ، روان باشد ! آنكه ، با داغ طاعتش زايد ، * هركه ز ابناى انس و جان باشد ! و آنكه ، با مهر خازنش رويد ! * هرچه ز اجناس بحر و كان باشد ! دستهء خنجرش جهانگيرست ، * گرچه يك مشت استخوان باشد ! عدلش ، ار با زمين بخشم شود ، * امن ، بيرون آسمان باشد ! قهرش ، ار سايه بر جهان فكند ، * زندگانى ، در آن جهان باشد هر كجا ، سكه شد بنام و نشانش ، * بخل ، بىنام و بىنشان باشد ! هر كجا ، خطبه شد بنام و بيانش ، * نطق را دست بر دهان باشد ! مىنگويم كه جز خداى كسى ، * حالگردان و غيبدان باشد ، گويم ، از رأى و رايتت ، شب و روز ، * دو اثر در جهان عيان باشد : رأى تو ، رازها كند پيدا ، * كه ز تقدير در نهان باشد ! رايتت ، فتنهها كند پنهان ، * كه چو انديشه بيكران باشد ! لطفت ، ار مايهء وجود شود ، * جسم را ، صورت روان باشد ! بأست ، ار بانگ بر زمانه زند ، * گرگ را سيرت شبان پاشد ! نبود خط روزيى مجرى ، * كه نه دست تو در ضمان باشد ! نشود كار عالمى بنظام ، * كه نه پاى تو در ميان باشد ! در جهانى و از جهان بيشى ، * همچو معنى كه در بيان باشد ! آفرين بر تو ، كآفرينش را ، * هرچه گوئى چنين ، چنان باشد ! آنگاه ، با اين قدرت و شوكت سخندانى و چيرهزبانى ، خود را چنان حقير و